حدود یک هفته بود که برای اعلام تخفیف بهتایم اختلافنظر جدی داشتیم.
همه همکاران موافق اعلام تخفیف و برگزاری جشنواره فروش قبل از پاییز بودند.
بهجز من! و بر اساس اینکه من همواره نظر جمع را به نظر خودم ترجیح میدهم، این موضوع بلاتکلیف مانده بود!
من اعتقاد داشتم و دارم که مشکل شرکتها این روزها فقط پول نیست که بخواهیم با ۵۰ درصد تخفیف به آنها کمک کنیم.
مولانای جان داستانی دارد که میگوید تصور کن کسی هر روز گندم جمع میکند و در انبار میریزد، اما هرچه میگذرد انبارش پُر نمیشود. بعد معلوم میشود موشی در انبار رخنه کرده و گندمها را میدزدد. پس مشکل این نیست که گندم کم جمع شده؛ مشکل این است که راهِ موش هنوز باز است.
مولانا میفرماید:
«اوّل ای جان دفعِ شرِّ موش کن
وانگهان در جمعِ گندم کوش کن»
یکی از موشهای این روزهای سازمانها، عادت به بینظمی و عادت به درد کشیدن است.
کسی را که بینظمی خودش و همکارانش برایش عادی شده، کمتر میتوان با محرک پول تشویق به خرید نرمافزار برای بهبود اوضاع کرد؛ بهخصوص اگر برای این بینظمی، بهانههای درستی مثل اقتصاد و جنگ و تحریم هم داشته باشد.
از طرفی با کلمه «جشنواره» هم مخالف بودم.
جشنِ چه وارهای؟
در میانه تورم، تحریم و رکود، «جشنواره» شاید کمی توهینآمیز به نظر برسد.
شاید اگر «سوگواره» بود و همه دور هم مینشستیم و یک دل سیر بر حال خودمان و کشورمان گریه میکردیم، سزاوارتر بود!
سرانجام اما نظر همکارانم را پذیرفتم و تخفیف اعلام شد.
هرچند نظر خودم تغییر نکرده است.
من هنوز فکر میکنم مسئله اصلی شرکتها، ارزانتر خریدن بهتایم یا هر نرمافزار مشابه دیگر نیست.
مسئله، اعتقاد به بهتر شدن است.
اگر این اعتقاد و باور وجود داشته باشد، شاید با دو برابر شدن هزینه بهتایم هم، سازمان آن را انتخاب کند و اگر نداشته باشد…
خواهیم دید چه خواهد شد!