در طول سالهای گذشته بارها پیش آمده بود که از ظاهر بهتایم ایراد گرفته شود. گاهی حتی همین موضوع دلیلی برای نخریدن بهتایم میشد. در مقابل هم ظاهر فلان نرمافزار پرهیاهو را به رخ ما میکشیدند.
مثالی که همیشه میزدیم این بود که خودروی L90 نه ظاهر زیبایی دارد و نه تزئینات داخلی جذابی؛ اما خودرویی است با کارکرد فنی قابلاعتماد و کمدردسر. از نظر ما بهتایم هم تقریباً همین بود.
البته این نگاه فقط ساخته ذهن ما نبود. در دنیای نرمافزار هم زیاد دیدهایم که هرجا مهندسی عمیقتر، دادهها سنگینتر، فرآیندها پیچیدهتر و مقیاس بزرگتر شده، ظاهر تا حدی به حاشیه رفته است. بعضی از محصولات سازمانی قدیمیتر Oracle یا SAP مثالهای خوبی هستند؛ نرمافزارهایی که شاید کسی به خاطر زیبایی رابط کاربریشان عاشقشان نشده باشد، اما سالها ستون فقرات عملیات سازمانهای بزرگ بودهاند. در بسیاری از ابزارهای تخصصی ERP، BI، دیتابیس و مدیریت فرایند هم کموبیش همین فلسفه دیده میشود: اول درست کار کن، بعد زیبا باش.
ما هم تا حدی از همین فلسفه تبعیت میکردیم.
بهتایم میتواند هزاران پروژه و هزاران فعالیت را پردازش کند و از دل این حجم از اطلاعات، گزارشهای پیشرفت و مدیریتی ارائه دهد. تجربه سالهای طولانی ما در پروژهها و محصولات سازمانی باعث شده دیتابیس را خوب بشناسیم و با حجم بالای داده سروکله زده باشیم.
و همیشه فکر میکردیم این همان چیزی است که کاربر بیش از هر چیز دیگری به آن نیاز دارد.
پنهان نمیکنم که این نگاه، ریشه در سالهای طولانی کار ما با سازمانهای بزرگ داشت. در کار با مشتریان بزرگ سازمانی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد صحت و سرعت عملکرد نرمافزار است. ضعفهای رابط کاربری هم معمولاً با آموزش جبران میشد و راستش را بخواهید، ظاهر نرمافزار چندان مسئله مهمی به حساب نمیآمد.
از طرف دیگر، اصرار بر خود بودن و پرهیز از رنگ و هیاهو و دروغ، بخشی از هویت ماست. زیاد پیش آمده که حاضر نشدهایم آن را با پول عوض کنیم.
گاهی البته سخت میشود. گاهی روزگار تو را با صورت روی آسفالت خشن خودش میکشد تا از چیزی که به آن اعتقاد داری دست بکشی. اما برای من همیشه مهم بوده که خودمان و آنچه به آن باور داریم باقی بمانیم؛ نه اینکه مثل تختهپارهای روی دریا، با هر موجی به سمتی برویم.
اما حالا باید یک اعتراف هم بکنم.
ما در موضوع ظاهر و تجربه کاربری، کمی بیش از حد به خودمان مطمئن بودیم. شاید هم بیش از اندازه، تصمیمی حرفهای را به مسئلهای هویتی تبدیل کرده بودیم.
باورمان این بود که ظاهر چیزی است که خیلی زود عادی میشود؛ اما آنچه باقی میماند کارآمدی، عمق نرمافزار و پرهیز از خالیفروشی است.
هنوز هم به این باور داریم.
مثلاً وقتی میگوییم گانتچارت داریم، منظورمان فقط چند میله رنگی روی یک محور زمانی نیست. روابط پیشنیازی، مسیر بحرانی، رابط تعاملی و چیزهایی از این جنس برای ما بخشی از مفهوم واقعی گانتچارت است. برای ما مهم است اگر چیزی را میگوییم داریم، واقعاً داشته باشیمش؛ نه اینکه چیزی شبیه آن را با ظاهر جذابتر به جای اصل جنس جا بزنیم.
مشکل از جایی شروع شد که همین ویژگیهای هویتی، کمکم روی بعضی تصمیمهای حرفهای هم سایه انداختند. چون نمیخواستیم دنبال هر مُد و موجی راه بیفتیم، گاهی تغییراتی را هم که واقعاً لازم بودند، دیر پذیرفتیم.
شاید زیادی به این جمله چسبیده بودیم که «نرمافزار باید اول درست کار کند» و کمتر به بخش دومش فکر میکردیم:
چرا نرمافزاری که درست کار میکند، نباید استفاده از آن هم راحت و خوشایند باشد؟
سرانجام باید میپذیرفتیم که گوش دادن به مشتری هم بخشی از همان هویت حرفهای است.
قرار نیست برای حفظ هویت، گوشمان را ببندیم.
در ماههای گذشته بخش قابلتوجهی از تجربه کاربری بهتایم را بازطراحی کردهایم. منوی راهبری آن تغییر کرده و جستوجوی سراسری هم به بهتایم اضافه شده است؛ یعنی کاربر میتواند از یک نقطه، تقریباً هر چیزی را که در نرمافزار دنبالش میگردد پیدا کند.
برای ما این تغییر فقط عوض کردن چند منو و دکمه نبود.
شاید مهمتر از آن، تغییر یک باور بود:
محصول عمیق و قابلاعتماد لازم نیست زشت باشد.
و توجه به تجربه کاربر هم الزاماً به معنی رنگ و لعاب، هیاهو یا خالیفروشی نیست.
گاهی فقط یعنی چیزی را که خوب ساختهای، طوری ارائه کنی که استفاده از آن هم خوب باشد.
